تبليغاتX
CAPTAN NEMO - خانواده خوشبخت!!!
خانواده خوشبخت!!! پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 8:26 قبل از ظهر

ما خانواده خوشبختی هستيم!!! (داستان زندگي يكي از دوستان مرحومم)

مادر بزرگ چند وقت پيش عمرشو داد به شما . رفته بود با همسايه مون مربا بندازن كه سگ همسايه گازش گرفته بود . اون هم نامردي نكرده بود و پاي سگ رو چنان گاز گرفته بود كه سگ از حال رفته بود . يك ربع بعد ، پاپي كه به هوش اومده بود ، گردن مادربزرگ رو چنان گازي گرفته بود كه ما از آتش نشاني براي در آوردن سرش كمك گرفتيم و اونها هم مجبور شدند از باغ وحش ، مامور ويژه سگ ها رو بيارند و طي يك سري آموزش خاص به سگ بفهمونند كه سر مادربزرگ من رو از معده اش بالا بياره و به ما پس بده . پدربزرگ كه اين خبر رو شنيده بود ، به سراغ زن همسايه رفته بود و منتظر شده بود تا از خونه در بياد تا با تراكتور از روي صورتش رد بشه ولي از شانس بد پدربزرگم ، اون زن يك تروريست بين المللي بوده و هنگام خروج از خانه اش با خود سه كيلو تي ان تي حمل مي كرده و الان سه هفته است كه جسد همسايه هاي سه چهار تا كوچه اينور تر و اونور تر رو دارن از زير آوار در ميارن.

خانواده خوشبخت من

.عموي من كه پدر و مادرش رو به خاطر اون همسايه از دست داده بود و لازم به ذكر است كه حدود شش ماه هست كه در زندانه و به بيست و نه بار اعدام محكوم شده ، براي گرفتن انتقام ، به اون محل مي ره ولي با تعدادي خانه كه خراب شده مواجه مي شه . براي اينكه كاري كرده باشه و آبي بر روي اجاق انتقامش ريخته باشد ، سي و هشت سگ رو يك جا بلعيده بوده كه با هجده شكايت از طرف صاحبان سگ ها و انجمن حمايت از حيوانات و جمعيت سبز و انواع و اقسام ان جي او ها ، حكمش هموني مي شه كه گفتم . پسر عموي بزرگترم براي فراري دادن عمويم از زندان فكر بكري به ذهنش مي رسه و در اداره زندان ها بعنوان مسوول تست كلاهك برقي كه روي سر متهمان مي گذارند ، تا با صندلي الكتريكي اعدام شوند ، استخدام مي شه . ولي الان اون هم سه ماهي مي شه كه روزي سي و هشت بار ازش برق با ولتاژ سيصد ولت رد مي كنند و به كلي هدفشو فراموش كرده و حتي ياد آوري ما هم نتيجه اي نداشته . پدر من ، نسبت به بقيه اعضاي فاميل ، محترم تر و منتطقي تربود ، مي گم بود چون متاسفانه چند ماهي مي شه كه عمرشو داده به شما . قضيه خيلي ساده بود . مادرم داشت همزن برقي رو كه